علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

تولد دو سالگیت مبارک

  تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم با 2 تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزار سال همین جشن و بگیرم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو این روز پراز عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آسمونا پر از نور و پرنده س تو قلبا پره عشقه رو لبا پره خنده س واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته تولدت عزیزم پر از ستاره...
1 آبان 1393

یه پست تولدی

28 شهریور تولد سارینا (دختر عمه)بود      همش میخواستی شمع و فوت کنی     و در آخر هم از بس رقصیده بودی توی ماشین همینجوری خوابت برد ,اصلا عاشق رقصی عاشق خوندنی عاشق موزیکی مثل عمو هر وقت آهنگ عمو میاد تو ماشین منظورم روی ظبط ماشینه سریع میگی عموووو هر سه تا آهنگشو میشناسی البته ناگفته نماند دایی هم به موسیقی خیلی علاقه داره و توی رقص هم تبحر خاصی داره   2مهر تولد آندیا بهقول خودت آنیا به سارینا هم میگی یعنی میخوای بگی آبجی میگی آچیییی اینجا اصلا همکاری نکردی واسه عکس آخرشم دیگه خسته شده بودی و خوابت میومد یه خورده هم تب داشتی واسه دندونت دیگه همش دم در ...
19 مهر 1393

متفرقه...

وقتی بابا دفتر حساب کتابشو باز میکنه,تا شروع میکنه به نوشتن,علی آقای گلمم شروع میکنه به از سر و کله باباش بالا رفتن اینم از کتاب خوندنت این پازل و یه مدت پیش واست خریدم اول نمیدونستی بازیش چجوریه یه بار که یادت دادم دیگه تند و تند همه رو خودت میچینی البته اگه سر لج با مامان نیفتی مثل عکس آخریت,فقط چشماتو ببین هر وقت میخوام عکس بگیرم اگه فلش /وشی یا دوربین روشن باشه قیافه ی شما هم اینجوری میشه موش موشکم و اما عکس آخر..... اینجا هم با نیکا دختر همسایمون هستی بعضی وقتا صبح یا عصر میاد خونمون و کلی با هم بازی میکنین و در آخر هم لحظه ی رفتن         &n...
19 مهر 1393

گزارشی مختصر از گل پسری

الان که دارم اینو مینویسم 1سال و 11ماه و 10 روزته:حرف زدنت که خیلی بهتر شده یعنی واضحتر حرف میزنی وسعی میکنی کلماتی رو که بهت میگیم تکرار کنی آفرین پیشرفت خوبی داشتی جمله های دو کلمه ای میگی مثلا میگی بابا نیس یا ou ak دیدی یعنی قلک دیدی یا اینکه مامایی بیا و یا دایی بف یعنی دایی رفت ویا دوشی ببه یعنی گوشی بده ویا میگی اینا حابه یعنی نیکا (دختر همسایمون) خوابه از روش تک کلمه ای استفاده میکنی.اینم خودش یه خلاقیته دیگه  مثلا یه مدت پیش نیکا(دختر همسایه)اومده بود خونمون بعد از کلی بازی شما گویا هوس کرده بودی بری خونشون و اینجوری بیانش کردی:اول مخاطبت من بودم "مامان   آله" و بعدم رفتی سراغ نیکا و گفتی:"اینا  بیا &nb...
17 شهريور 1393

روزمرگی پسر طلا

ببین چجوری لم دادی و تی وی نگاه میکنی البته من یه کم نگرانم که نکنه شما زیاد برنامه های تلوزیون و میبینی آخه واسه سنت تی وی دیدن زیاد مناسب نیست  هر چند حتی کارتونارو هم نمیبینی فقط چند تا شعرای عمو پورنگو که واست پر کردم و چند تا هم شعرای انگلیسی + یه قسمت از باب اسفنجی که واست پر کردم و عاشقش هستی اینجا هم توهم لپ تاپ زدی آخه مامانی خیلی بهت اجازه نمیده که پشت لپ تاپ بشینی و فیلمای خودتو ببینی   خب چه کنم مامی نگران اون چشمای نازتم      اینم یه نوع لباس پوشیدنه البته اولش درست بود اما بعد توسط خودت این مدلی شد       من و تو عاشق ذرت بلالیم ولی بابای نه واسه همین...
8 شهريور 1393

یه سفر کوچولو

هفته پیش با بابایی و مامان جون اینا 3 روز رفتیم آباده خونه ی خاله رقیه و خاله مرضیه خیلی هم خوش گذشت و تو هم حسابی مشغول بودی و بازی میکردی واسه خودت آزاد بودی و هر کاری که دلت خواست انجام دادی البته هر کاری منظور انگور نشسته از درخت میچیدی و میخوردی کلی هم کیف میکردی  ومامانم کلی حرص میخورد توی حیاط خاله مرضیه خاک بازی و با ملاقه از تو قابلمه آب خوردن  تو حیاط خاله رقیه هم آب بازی و تاب تاب عباسی و .... اینم بعضی از اسناد: با مامان جون و بابا جون رفتیم باغ بابا بزرگ به قول شما آگا(آقا)                  قربونت بشم که داری واسه مامان توضیح میدی من میگم ع...
8 شهريور 1393

پوشک بای بای

خب بعد از چند تا پست عکسی میخوام با گل پسری صحبت کنم اول از همه میریم سراغ سنت  الان 22 ماه و نیمه هستی که مامانی تصمیم گرفته (البته از اول 22 ماهگی)پروسه پیچیده ی پوشک گیری و شروع کنه   واااااای ولی خدا خیلی سخته تا یک هفته لگن (قصری) رو واست آوردم و باهاش بازی میکردی فکر میکردی صندلیه بعد از چند روز خرس و خرگوش و لاک پشت و بقیه حیوانات موجود در اتاق و میاوردم و مینشوندمشون روی قصریت و میگفتم جیش داره میخواد جیش کنه آخه دیگه بزرگ شده دوست داره بشینه روی این جیش کنه بعدشم کلی تشویق میکردیم که آفرین خرسی جیش کرد پس از اتمام این داستان سرایی ها نوبت به شما شیطون بلا رسید که خوبم نتیجه داد یعنی هر وقت میبردمت توی دستش...
25 مرداد 1393